X
تبلیغات
آموزش ابتدایی

آموزش ابتدایی
دل نوشته های دانش آموزانم - نمونه سوالات امتحانی کلاس دوم -اخبار کلاس و مطالب خواندنی  
لینک دوستان
پیک آدینه در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ] [ 22:57 ] [ شکوفه جعفری ]

 امروز به مدرسه رفتم. روز دانش آموز بود.معلم عزیز و مهربان برای مایک بادکنک خریده بود وبه پریماه و فاطمه خسروی دو بادکنک داد چون در درس 4 هدیه های آسمان ( کتاب کار ) بیش تر از همه به دقّت به تصویر نگاه کرده بودند و نام هدیه های قشنگ خدا را نوشته بودند.  

ما بنویسیم را کار کردیم و به حیاط رفتیم.

بارانی زیبا آمد و در دلم گفتم این هدیه ی خدا به دانش آموزان و تمام آن هایی که حالشان بد بوده است.ما در باران بازی کردیم و به ما خیلی خوش گذشت.

زنگ صف خورد .ما در صف های خود ایستادیم و می گفتیم: مرگ بر آمریکا مرگ بر آمریکا....و پرچم امریکا را آتش زدیم. مدرسه برای ما مسابقه ی بادبادک ها گذاشت. هر کس بادبادک آورده بادبادکش را به آسمان برد.

سپس به کلاس آمدیم و در باره ی گرفته شدن لانه ی جاسوسی آمریکا نقاشی کشیدیم. بعد پردیس به ما شکلات داد. خانم معلم مهربان هم جامدادی به ما دادو من آن روز را فراموش نمی کنم.

[ یکشنبه هفدهم آبان 1388 ] [ 11:2 ] [ شکوفه جعفری ]

برنامه کلاسی  کلاس دوم لاله 1  دبستان فرهنگیان داراب

ایام هفته

زنگ اول

زنگ  دوم

زنگ  سوم

زنگ چهارم

شنبه

ریاضی

علوم

ورزش

بنویسیم

یک شنبه

قرآن

بخوانیم

املا

هدیه های آسمان

دو شنبه

ریاضی

علوم

بنویسیم

هنر

سه شنبه

قرآن

ریاضی

هدیه های آسمان

ورزش

چهارشنبه

ریاضی

بخوانیم

علوم

املا

پنج شنبه

ریاضی

بنویسیم

هدیه ها-شکوفه ها

هنر

لازم به ذکر است  که به علت تغییر  برنامه ورزشی   کلاس  ساعت ارتباط به   روز شنبه  زنگ   سوم  ساعت   10تا     11  و 3  تا   4  موکول گردید .

                                                                                                                                                                                                                                                                                  دبستان دخترانه فرهنگیان داراب

[ شنبه شانزدهم آبان 1388 ] [ 10:16 ] [ شکوفه جعفری ]

خاطره ی  امروز من در باره ی مسافرت ما به مشهد مقدس است. یک روز ما با خانواده ی عمویم به مسافرت رفتیم به شیراز رسیدیم بعد به اصفهان رفتیم  رفتیم. ما به جاهای دیدنی شهر زیبای اصفهان  رفتیم مثلاً باغ غدیر ، سی و سه پل ، میدان امام ، شهر بازی . راستی ما سوار اسب گاری هم شدیم . در اصفهان غذاهای خوش مزه ای مثل آش شله قلم کار و بریانی خوردیم .اصفهان را ترک کردیم  و راهی شمال زیبا شدیم. در شمال به یکی از روستاهای زیبا به نام علی آباد کتول رفتیم و به خانه ی یکی از دوستان عمویم رفتیم .آن ها خیلی مهربان و و دوست داشتنی بودند .آن ها برای ما غذاهای خوش مزه ای درست کردند . ما تا آن شب در خانه ی شمالی نخوابیده بودیم .فردای آن روز با آن ها به جنگل رفتیم. جنگل دل انگیز و بانشاط بود. کم کم از آن ها خداحافظی کردیم و به راه افتادیم و به مشهد رسیدیم. عمویم از ما گنبدنما گرفت چون ما تابه حال به زیارت امام رضا نرفته بودیم . بعد به زیارت رفتیم .من به جاهای زیبا و دل نشینی را در حرم دیدم مثلاً سقاخانه را دیدم . صحن انقلاب بزرگ و وسیع است. بعد به یک هتل رفتیم کمی استراحت کردیم و به جاهای دیدنی مشهد سرزدیم. مثل پارک ملّت  به طرقبه و شاندیز هم رفتیم.آن ها لواشک های خوش مزه ای داشتند. آن ها صنایع دستی زیبایی هم داشتند.ما آن جا گیلاس هم خوردیم و خیلی خوش مزه بود جای شما آموزگار عزیزم و دوستانم خیلی سبز بود. چند روزی در مشهد گذراندیم کم کم داشت مسافرت ما به پایان می رسید اما من اصلاً دوست نداشتم که مشهد را ترک کنم ولی از طرف دیگر دلم برای مادر بزرگ پدر بزرگ تنگ شده بود . من هر وقت به یاد آن مسافرت می افتم خیلی خوش حال می شوم و خاطره ی خوبی در ذهن من به وجود می آید.     

[ جمعه پانزدهم آبان 1388 ] [ 22:38 ] [ شکوفه جعفری ]

 

در باره ی خرگوشی که دندانش افتاده و دندان ندارد داستانی بنویسید.

یک روز خرگوشی در جنگلی زندگی می کرد . روزی احساس کرد که دندانش لق شده است و تکان می خورد. با خودش فکر کرد وقتی داشته بازی می کرده یکی از دوستانش به او زده بوده و فرار کرده است . خرگوش ناراحت شد و به سراغ بچه ها رفت و به بچه ها گفت : شما به من زده اید و دندان من را شکانده اید من از شما می خواهم تا یک هفته با من حرف نزنید . چند روزی گذشت و دندان خرگوش افتاد . خرگوش ناراحت شد و پیش آقای جغد رفت . خرگوش گفت: آقای جغد بچه ها به من احترام نگذاشتند .آقا جغد گفت: چرا؟ خرگوش گفت بچه ها به من زدند و دندان من را شکاندند. آقای جغد برای خرگوش توضیح داد که این دندان شیری بود که افتاد . خرگوش فهمید که بچه ها به دندان او نزده اند و تصمیم گرفت از آن ها عذرخواهی کند. 

[ جمعه پانزدهم آبان 1388 ] [ 22:35 ] [ شکوفه جعفری ]

باسمه تعالی

ولی محترم دانش آموز.........

از آنجایی که پیشرفت تحصیلی  و بالا بودن کیفیت آموزشی   منوط به آموزش  و پرورش پویا و فعالست از این رو به منظور تقویت بنیه علمی و رفع اشکالات احتمالی دانش آموزان ، این آموزشگاه در نظر دارد جهت استفاده ی دانش آموزان علاقه مند  کلاس های فوق برنامه تشکیل دهد.لذا به منظور تبادل اندیشه و استفاده از دیدگاه های خانواده های  محترم پرسشنامه ی زیر خدمتتان ارسال می گردد. خواهشمندیم با تکمیل این پرسشنامه و بازگرداندن به موقع آن به آموزشگاه ما را در جهت برنامه ریزی دقیق و اجرای بهتر یاری فرمایید. لازم به ذکر است با توجه به دو شیقت بودن آموزشگاه کلاس ها  هر  15 روز یکبار و از ساعت 17 به بعد تشکیل خواهد شد.

1- آیا به نظر شما وجود کلاس های فوق برنامه در این پایه  ضرورت دارد؟                               بلی                                                                               خیر                                                                                           

2-آیا تمایل دارید فرزندتان در کلاس های فوق برنامه شرکت کند؟                  بلی                                                                                                                             خیر                                                     

3- به نظر شما چند روز در هفته تشکیل چنین کلاس هایی ضروریست؟                                        یک روز                                                           دو روز

     4-تشکیل کلاس های فوق برنامه را برای کدام یک از دروس ضروری می دانید؟ ریاضی                                             علوم                                               فارسی    

5-آیا  تمایل دارید که دانش آموزان  با توجه به وضعیت درسی به دو گروه بالاتر از سطح کلاس و  در حد کلاس سطح بندی شوند؟ بلی      خیر

چنا  نچه جهت پربار شدن این کلاس ها پیشنهاد یا نظر خاصی دارید مرقوم فرمایید و برگه  را  تا  یک شنبه ۱۷ آبانماه  عودت فرمایید .

دبستان دخترانه فرهنگیان داراب

 

[ جمعه پانزدهم آبان 1388 ] [ 14:9 ] [ شکوفه جعفری ]

 

قصه های من و آذر

من و آذر برای دیدن مادربزرگ به شالیزار رفتیم. هوای شمال گرم بود. من و او وسایل شخصی و اسباب بازی هم همراه آورده بودیم.

استخر را باد کردیم و رفتیم داخل آن . ما شنا کردن را خیلی دوست داریم. مادرآذر زنگ زد .آذر جواب داد:« سلام مامان جون کاری داری داشتی ؟ » مادر گفت: «آره کارت داشتم می خواستم بهت یادآوری کنم خوب غذا بخوری .»

آذر لبخندی زد و گفت :« چشم مامان جون »

مادر گفت:« اذیت نکن ، مطالعه یادت نره و نامرتب نباش »

-       چشم مامان جون

-       مادر با آذر خداحافظی کرد . روز خیلی خوبی بود. ما به مادر بزرگ کمک کردیم تا برنج بکارد. وقتی کارمان تمام شد مادر بزرگ از ما تشکر کرد . ما برای خودمان جشن کوچکی برپا کردیم و تمام اقواممان را هم دعوت کردیم خیلی خوش گذشت.

 

امروز تصمیم گرفتیم در حیاط گل بکاریم . ما دویدیم  و دویدیم تا به آخر حیاط رسیدیم  من به گل هایی که در آن دور در کنار شالیزار بود نگاه کردم . بعد از پدربزرگ اجازه گرفتیم ولی پدر بزرگ اجازه نداد . ما هر روز موقع نماز دعا می کردیم که پدر بزرگ اجازه دهد اما پدربزرگ اجازه نمی داد . ما مجبور شدیم از مادر بزرگ اجازه بگیریم. مادربزرگ اجازه داد و گفت: باشه اما باید جای خوبی داشته باشد وگرنه نمی تواند رشد کند .من و  آذر به مادر بزرگ قول دادیم که از گل ها خوب مراقبت کنیم.من و آذر به مدرسه ی شالیزار هم می رفتیم .

 

 

چند هفته بعد..

گل ها باز شدند . من و آذر از دیدن گل ها لذت می بردیم .

آذر گفت : حالا ما در خانه مان گل داریم!        

مادر بزرگ آمد و پدربزرگ را صدا زد و او آمد و گفت : چیه اتفاقی افتاده؟ مادر بزرگ گفت: بیا و ببین که گل ها باز شده اند . پدر بزرگ آمد و دید که تا حالا گل هایی به این زیبایی ندیده است .آن ها با هم به پدر بزرگ گفتند برای داخل خانه هم گل های مصنوعی بخرد. پدر بزرگ هم قول داد گل های مصنوعی و واقعی در خانه داشته باشد..

 

چند روز بعد..

من شیرینی خریدم .آذر هم گل مصنوعی خرید. ما چند تا از اقواممان را دعوت کردیم و همه جا را تمیز کردیم . شیرینی ، شکلات ، میو ه ها و غذاها را آماده کردیم . آن روز میهمانی خوبی داشتیم.

 روز بعد از میمهانی فاطمه با پنج دوستش به شالیزار آمدند. فاطمه ، ابولحسن ، پردیس ، ستایش ، سحر و آخری هم آرتیمیس . پدر بزرگ گفت بچه ها تلفن دارد زنگ می زند و گوشی را برداشت . باز هم مادر آذر بود . مادر آذر گفت: آذر باید به خانه برگردی .آذر گفت : برای چه؟

-       برای این که پدرت از بندر برگشته .

-       چشم

آذر آماده شد و خداحافظی کرد و رفت.

بعد از چند مدت آذر کادویی برای ما فرستاد . ما هم برای او نامه فرستادیم.

 

 

چند روز بعد..

 امروز بازی قشنگی کردیم. ما همه به دنبال کفشدوزک بودیم . کسی که 5 کفشدوزک سریع و تند پیدا می کرد برنده می شد. پردیس و سحر برنده شدند.اما فاطمه زور می گفت . فاطمه دوم شد.کاشکی آذراین جا بود آنوقت دلیلش را می دانست . اما ما فکر کردیم آذر این جا نیست اما ما هم می توانیم درستش کنیم! . باید همیشه امیدوار باشیم تا بتوانیم کاری که می خواهیم انجام دهیم درست شود.آرتی یک نقشه کشید. ما صبح زود ببه آرتی سر زدیم تا نقشه اش را به ما بگوید .آرتی گفت : ما مسابقه ای دیگر اجرا می کنیم . بعد قرارشد هر کس سریع برود مغازه و یک کیف انتخاب کند . ما جای خیلی دوری رفتیم و فاطمه برنده شد . من به فاطمه گفتم : دیدی تو برنده شدی اما ما زور گویی نکردیم . از آن به بعد فاطمه زورگویی نکرد. ما باز هم جشن برپا کردیم   

 


موضوعات مرتبط: دل نوشته های دخترهای گلم
[ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ] [ 0:30 ] [ شکوفه جعفری ]

روز پنج شنبه خانم معلم در کلاس گفت که باید برای کتاب کار هدیه ها یک قایق کوچک چوبی با کمک بزرگ ترهایمان بسازیم. بعد از تعطیل شدن از مدرسه و انجام دادن تکلیفم به کلاس موسیقی ام رفتم.روز جمعه همراه پدر بیرون رفتیم و مقداری وسایل خریدیم . عصر نیز به پدرم کمک کردم تا گل های حیاط را درست کند و من دوچرخه بازی کردم. آن شب عمه ام و خانواده اش از شیراز آمدند. ما هم به خانه ی مادربزرگم رفتیم و شام را آن جا خور دیم .

روز شنبه عمه ام برای نهار به خانه ی ما دعوت شد . اما من بعد از خوردن نهار سریع به مدرسه آمدم . بعد از تعططیل شدن از مدرسه همه ی ما به باغ رفتیم .آن جا به خاطر سرد شدن هو آتش زیبایی روشن کردیم و به ما خیلی خوش گذشت.   

[ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ] [ 23:22 ] [ شکوفه جعفری ]

سلام خانم معلم. من می خواهم خاطره ای را برای شما تعریف کنم.

حدود دو هفته پیش به همراه پدر و مادرم به شیراز رفتم.

من خیلی خوش حال بودم چون می خواستم مامان جون و بابا جونم را ببینم. روز اول به همراه پدرم به پارک بادی رفتیم .آن جا من یک دوست پیدا کردم. اسم دوستم سحر بود و در پارک با او به من خیلی خوش گذشت.وقتی به خانه برگشتیم همه با هم می گفتیم و می خندیدیم.فردای آن روز من نمی دانستم که تولّدم است .  آن شب خاله نگین به من گفت طناز جان بلند شو می خواهیم عکس بگیریم من خیلی تعجب کردم چون شب بود خاله نگین به من گفت حالا بیا به آن اتاق بویم . وقت من به اتاق وارد شدم همه با صدا ی بلند گفتند : تولد تولد تولدت مبارک ! من خیلی خوش حال شدم و شمع را فوت کردم . پس از آن کیک را خوردیم . جای شما خالی خیلی خوش گذشت . فردای آن روز هم به پارک ستاره رفتیم .آن جا وسایل کامپیوتری داشت من با آن ها بازی کردم .آن جا به من خیلی خوش گذشت . چند روز دیگر ما به داراب برگشتیم.   


موضوعات مرتبط: دل نوشته های دخترهای گلم
[ دوشنبه یازدهم آبان 1388 ] [ 23:41 ] [ شکوفه جعفری ]

باسمه تعالی

همکار گرانقدر............... ضمن عرض تبریک به مناسبت انتخاب شایسته جنابعالی در انتخابات انجمن اولیاء و مربیان بدینوسیله از جنابعالی دعوت  به عمل می آید تا در جلسه انجمن اولیاء و مربیان آموزشگاه که در روز چهارشنبه مورخه ۱۳/8 / 88 راس ساعت ۵ بعد از ظهر در مدرسه تشکیل می گردد حضور به هم رسانید. قبلاً از حضور پربارتان تشکر و قدردانی می گردد.

مدیر دبستان  دخترانه فرهنگیان داراب

[ دوشنبه یازدهم آبان 1388 ] [ 22:41 ] [ شکوفه جعفری ]

نام و نام خانوادگی :                                                                                تکلیف املا                                                                                                      دبستان دخترانه ی فرهنگیان                                                                                         11/8 / 88

            هدف : آموزش املا از طریق تلاش فعالانه دانش آموز به منظور یادگیری بهتر کلمه های جدید

1-دخترم یک بار از روی درس لبخند شیرین ، زیبا و روان برای پدرت بخوان سپس کتاب بخوانیم را باز کن، از روی سؤال ها به دقّت بخوان و به آن ها جواب بده.

کدام کلمه ها با نشانه ی (ز) آمده است؟ پیدا کن و بنویس.........................................................................

..................................................................................................................................................................

 

کدام کلمه با نشانه ی (ذ ) آمده است پیدا کن و بنویس...............................................................................

..................................................................................................................................................................

 

کدام کلمه ها با نشانه ی (ظ) آمده است؟پیدا کن و بنویس.........................................................................

 

کدام کلمه ها با نشانه ی ( شـ ش )آمده است ؟ پیدا کن و بنویس...............................................................

.................................................................................................................................................................

 

کدام کلمه ها با نشانه ی (سـ س) آمده است ؟پیدا کن و بنویس.................................................................

.................................................................................................................................................................

 

کدام کلمه ها با نشانه ی (صـ ص) آمده است؟ پیدا کن و بنویس.................................................................

 

کدام کلمه ها با نشانه ی (گـ گ ) آمده است؟ پیدا کن و بنویس.................................................................

 

کدام کلمه ها با نشانه ی (عـ       ع) آمده است؟ پیدا کن و بنویس.............................................................

 

 کدام کلمه آخرش ( اً ) می بینی ؟ ............... آیا کلمه های دیگری می شناسی که مثل این کلمه باشد ؟ آن ها را بنویس..............................................................................................................................................

دخترم آیا از نوشتن تکلیفت لذّت بردی ؟ نظرت را در مورد این تکلیف بنویس.

راستی مسواک زدن یادت نره!

[ دوشنبه یازدهم آبان 1388 ] [ 22:40 ] [ شکوفه جعفری ]

سارا نگران شده است!

آن روز پدر سارا می خواست به کشوری دیگر سفر کند. سارا با پدرش خداحافظی کرد.

فردای آن روز سارا دلش برای پدرش تنگ شده بود و نمی دانست چه کار کند ! او دو هفته صبر کرد ولی خبری از پدرش نشد.

فردای آن روز سارا گریه کرد و صدای گریه اش به گوش مادرش رسید.مادرش به اتاق سارا رفت و گفت : « دلم برای پدرم تنگ شده است.»

مادر گفت :«اگر تا به حال به من می گفتی من به تو می گفتم که چه کار کنی .»

سارا گفت : « بگو ، بگو ، بگو........»

مادر گفت :  «تو باید برای پدرت نامه بنویسی .»

سارا نامه ای برای پدرش نامه نوشت و در نامه نوشته بود که دلش برایش تنگ شده است. چنر روز بعد سارا در حیاط منتظر بود که جوابش بیاید . همان موقع زنگ در به صدا آمد . سارا در را باز کرد . نامه ی پدر رسید!

 


موضوعات مرتبط: دل نوشته های دخترهای گلم
[ دوشنبه یازدهم آبان 1388 ] [ 22:35 ] [ شکوفه جعفری ]

امروز وقتی من از خواب بیدار شدم مادرم صورتم را بوسید.من صورتم را شستم و صبحانه خوردم.ساعت دوارده و نیم با مادرم به مدرسه رفتیم.بعد از چند دقیقه خانم آموزگار به کلاس آمد.یکی از بچه ها برای خانم معلم گل زیبا آورده بود. خانم آموزگار پس از تشکر کردن گفت: من هر وقت یک چیز خیلی زیبا مثل گل می بینم به یاد خدای مهربان و توانا می افتم و یک سبحان الله می گویم بعد درس را با نام خدای مهربان شروع کرد. سپس صفحه ی 28 را در کتاب حل کردیم. زنگ دوم بنویسیم داشتیم من از خانم آموزگار خواهش کردم کتاب من را تیک بزند و خانم آموزگار کتاب هاب بنویسیم را تیک زد. زنگ راحت من غذایم را به بیرون بردم و خوردم. ستایش و پردیس که این هفته مبصر کلاس ما هستند بچه ها را ساکت کردند.یک دفعه خانم معلم به کلاس آمد و گفت : بچه های عزیزقرار است خانم بهداشت بیاید قد و وزن شما را اندازه بگیرد و روی کاغذ بنویسد. زنگ راحت من با زهرا بازی کردم . بعد از زنگ خانه من با دختر خاله ام به خانه ی مادربزرگ رفتیم. بعد مادرم  به دنبالم آمد و من را به کلاس زبان برد. شب با هم به تماشای فیلم دل نوازان نشستیم.  

[ شنبه نهم آبان 1388 ] [ 23:33 ] [ شکوفه جعفری ]

 به مناسبت میلاد با سعادت هشتمین اختر تابناک آسمان بشریت مسابقه ای تحت عنوان نسیم رضوی با همکاری مدرسه ی دخترانه فرهنگیان ، پسرانه فرهنگیان 1 و دبستان مهدیه داراب برگزار گردید و طی مراسم زیبا و به یادماندنی که به همین مناسبت برگزار گردید به 8 نفر از دانش آموزانی که پاسخ صحیح داده بودند به قید قرعه جوایزی اهداء شد.لازم به ذکر است که یکی از مداحان آل بیت مولودی های زیبایی خواند و بچه ها با کف زدن و خواندن مولودی لحظاتی شیرین را تجربه کردند همچنین بسته های شکلات و.. که توسط آقای جواد نمازی منشی انجمن اولیا و مربیان تهیه شده بود بین بچه ها توزیع گردید. 

[ شنبه نهم آبان 1388 ] [ 11:2 ] [ شکوفه جعفری ]

نتیجه انتخابات انجمن اولیاء و مربیان دبستان دخترانه فرهنگیان داراب

ردیف

نام و نام خانوادگی

سمت

تعدادآراء

1

جناب آقای هادی بصیری

رئیس انجمن

131

2

 خانم شهرزاد جعفرپور

نائب رئیس انجمن

125

3

خانم شکوفه جعفری

عضو انجمن

116

4

خانم راضیه جاوید

عضو انجمن

109

5

 آقای جواد نمازی

منشی و رابط انحمن

101

6

آقای دکتر  ارجمند

عضو انجمن

92

7

آقای مهرداد رجایی

عضو انجمن

82

 

[ شنبه نهم آبان 1388 ] [ 11:1 ] [ شکوفه جعفری ]

در روز پنج شنبه مورخ 30/7/88 در ساعت 16 در حیاط آموزشگاه با حضور اولیاء محترم تشکیل گردید.

 در هنگام ورودعده ای از دانش آموزان که اعضای  هیئت استقبال از حضار بودند ضمن خوش آمدگویی، بروشورها و ویژه نامه ی خبری تهیه شده را در اختیار آنان قرار می دادند.

ابتدا با تلاوتی از قرآن جلسه آغاز گردید.سپس سرود جمهوری اسلامی خوانده شد.

ساعت 16:15 جناب کشاورزیان صحبت های خویش را راجع به شیوه های صحیح فرزندپروری آغاز نمودند. ایشان ابتدا با طرح 3 سؤال ذهن حضار را به چالش واداشتند.چقدر خود را می شناسید؟چقدر حضور فرزندان خود را در منزل حس می کنید؟ چقدر با کودکانتان رابطه برقرار می کنید؟

  ایشان یکی از عوامل تربیت بد فرزندان را عدم درک صحیح  والدین از واژه ها و اصطلاحات روان شناسی دانستند  و همچنین گوشزد کردند که عدم وجود فرهنگ صحیح از وسایل ارتباط جمع علّت اصلی مشکلات فعلی نوجوانان و خانواده ها است و خاطر نشان کردند که والدین باید  بروسایل ارتباط جمعی فرزندانشان از قبیل اینترنت و گوشی همراه نظارت داشته باشند.

بعد از اتمام صحبت های ایشان جناب بصیری رئیس انجمن قبلی به تقدیر از اعضاءپرداختند و عملکرد یک ساله ی انجمن را مورد بررسی قرار دادند. همچنین بیلان مالی را به سمع اولیاء رساندند.

ضمناًسرودی زیبا توسط دانش آموزان کلاس پنجم  خوانده شد و دکلمه ای نیز  توسط یکی از دانش آموزان آموزشگاه خوانده شد و در انتها انتخابات شورا انجام گردید و مجری محترم جناب نمازی با آرزوی طول عمر رهبرانقلاب و تعجیل در فرج امام زمان ختم جلسه را اعلام کردند. 

 

[ شنبه نهم آبان 1388 ] [ 9:48 ] [ شکوفه جعفری ]

نام و نام خانوادگی :                                                                                                                        دبستان دخترانه فرهنگیان                                                                                  پیک آدینه  7/8/88

هدف :مرور آموخته ها و به وجود آوردن شرایطی برای روبه رو شدن دانش آموزان با  سؤال های مختلف  به منظور رسیدن به استقلال عمل در انجام تکلیف

میلاد با سعادت هشتمین اختر تابناک  آسمان ولادت بر شما عزیزان  مبارک باد

دختر خوبم با نام خدای هدیه های قشنگ تکلیفت را آغاز کن.

از روی درس کتاب خانه ی کوچک ما ، با صدای زیبایت برای پدرت بخوان .این می تواند بهترین هدیه باشد از طرف دختری شیرین زبان به پدری مهربان.

حالا به سؤال های زیر به دقّت بخوان و جواب بده.

1-   اگر تصمیم بگیری با پولی که پس انداز می کنی هر هفته یک کتاب خوب بخری و آن را بخوانی در یک سال چند کتاب می توانی مطالعه کنی؟.................. از کجا فهمیدی ؟.......................................

2-   به نظر شما چرا بچّه ها باید به سراغ کتاب ها و مجلّه های مخصوص به خودشان بروند؟................

............................................................................................................................................................

3-   با ادب یعنی کسی که ادب دارد. حالا بگو:

با نظم یعنی ............................................                باحوصله یعنی .............................................

4-   دخترم از این که باسواد هستی و می توانی کتاب های مخصوص خودت را بخوانی چه احساسی داری ؟ برایم بنویس..............................................................................................................

5-   جمله های زیر را مرتّب کن

اگر    بخواهید    کلاسمان     برای    می توانیم     درست کنیم    کتاب خانه ی     کوچکی

.........................................................................................................

 معلوم      است     که    هستید       شما      باسواد

....................................................................................

6-عزیزم با هم معنی کلمه های زیر را بنویسید و با آن ها جمله بسازید.

دوست : (             )..................................................................................................................

نو   : (              )......................................................................................................................

7-با هر یک از کلمه های زیر جمله های زیبایی بنویس.

باسواد : ............................................................................................................................

مجلّه : .............................................................................................................................

8-مسئله ی را طراحی کن که جواب آن   8 = 5 + 3 باشد.

 

9-عزیزم به جای مربع علامت > = < مناسب بگذار.

   4            1 + 4                                5             6                        6             3

 


  6             4+3                                7             4 + 3                 8              4

10- جمع و تفریق های که جواب آن ها مثل هم باشند را به هم وصل کنید.

=6 + 1

= 2 + 4

=3+ 5

= 1 + 8

= 5 + 2

 

= 2+ 7

= 0 - 8

= 2 - 8

 

11-بین عددهای 0 تا 79  عددهای دو رقمی که رقم های آن ها مثل هم باشد را بنویسید.

.......... - ............. - .............. - ................ - ............... - ............... -..............

12-خانم معلمتان بعضی از عددها را فراموش کرده بنویسد به او کمک کنید و عددهایی را که جا انداخته است را بنویسید.

62

 

60

 

 

13-دختر خوبم به نظرت در جنگل حیوانات بیشتری زندگی می کند یا در بیابان ؟......... چرا؟...........................................................................................................................................................

14-در بیابان چه گیاهانی رشد می کند اسم چند نمونه از آن را بنویس.........................................................

15-به غذای امروزت خوب نگاه کن و بنویس از چه دانه هایی استفاده شده است؟ کدام دانه ها یک قسمتی و کدام دو قسمتی هستند؟.........................................................................................................................

دختر با نظم وسایلت را جمع کن.از مادر مهربانت هم خواهش کن بر تکلیفت نظارت کند.به نشانه ی ادب صورتش را ببوس. اکنون از او بخواه یکی از کارهای خوبی که با انجام دادن آن وی را خوش حال کرده ای بنویس.

 


موضوعات مرتبط: نمونه سوال امتحانی و تکلیف
[ شنبه نهم آبان 1388 ] [ 9:39 ] [ شکوفه جعفری ]

روز سه شنبه روز دختر بود. ما به خانه ی  مادر بزرگ رفتیم . بعضی موقع ها مادرم مثل مادرش غذا درست می کند . مادرم به من و خواهرم روز چهارشنبه هدیه داد و من کاملاً درکش کردم .

امروز من همچنین برای مادر و معلّم سال قبل نامه دادم . قرار است روز یکشنبه با دوست مادرم به خانه ی آیدابرویم  چون آیدا شنبه و سه شنبه کلاس زبان دارد و ما مجبوریم یکشنبه برویم.

ما زنگ های تفریح بالا بلندو بازی می کنیم . من از اینکه معلمم قرآن را بخواند و ما با او تکرار کنیم خیلی خوشم می آید اما از درس علوم بدم می آید.

راستی خانم معلم به خاطر روز دختر کسانی را که قرار بود ده دقیقه ی اول از ورزش محروم شوند بخشید و ما همه خوش حال شدیم.

راستی من تحقیق بسیار زیبایی نوشته ام. موضوع تحقیق  در باره ی فایده های جنگل بود من این تحقیق را با خواندن دو کتاب و پرسش از پدر و مادرم نوشتم . من از خانم معلم خواهش کردم اینترنت را به من یاد دهد و خانم معلم با خوش حالی قبول کرد.

[ جمعه هشتم آبان 1388 ] [ 17:14 ] [ شکوفه جعفری ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من شکوفه جعفری آموزگار سابق کلاس دوم دبستان شاهدم .در این وبلاگ نمونه سوالات امتحانی-تکالیف هفتگی- دست نوشته های دانش آموزان کلاس دوم و نمونه تدریس و تجارب از سال 87 تا اردیبشهت 92 گنجانده شده است.اما اکنون که در سمت معاونت مرکز آموزش و توان بخشی مشکلات ویژه یادگیری یاس مشغول به کارم نوشته هایم در رابطه با معرفی و وظایف این مرکز خواهد بود.
امکانات وب